در جهان امروز، فضای مجازی به صحنهای بدل شده است که در آن بدن زن، بیش از هر زمان دیگری، به مثابه کالایی برای نمایش و مصرف بازنمایی میشود. کافی است نگاهی به پلتفرمهای محبوب انداخت تا دریابیم که چگونه سینهها، باسنها، و خطوط بدن به عناصر اصلی جلب توجه بدل گشتهاند. آنچه پیش چشم ما میگذرد، صرفاً نمایش فردی نیست، بلکه نشانهای از یک سازوکار عمیقتر است: بازتولید مردسالاری در هیئت میل و مصرف تصویری.
این وضعیت در ظاهر با آزادی و اختیار پوشیده شده است. بسیاری از زنان و دختران ممکن است این نمایشگری را شکلی از قدرت، خودبیانگری یا رهایی بدانند. اما اگر دقیقتر بنگریم، درمییابیم که در پسِ این “انتخاب”، شبکهای پیچیده از فشارهای فرهنگی، اقتصادی و روانی عمل میکند. پلتفرمها الگوریتمهایی دارند که بدن جنسیشده زن را به سرعت به دیده شدن و جذب مخاطب میرسانند، و از این رهگذر، چرخهی سرمایه و توجه را تغذیه میکنند. در نتیجه، زنان به جای آنکه بدن خود را از آنِ خویش بدانند، به بازیگرانی بدل میشوند که بدنشان در خدمت نگاه دیگری، عمدتاً نگاه مردانه، قرار میگیرد.
این وضعیت را میتوان شکلی از خشونت نمادین دانست؛ خشونتی که نه با اسلحه و نه با مشت، بلکه با تصویر و الگوریتم اعمال میشود. زنانی که گمان میکنند خودمختارانه بدنشان را عرضه میکنند، در واقع گرفتار نوعی خودشیءانگاری میشوند. آنها بدن خود را از ساحت زیست انسانی به کالایی دیدنی تقلیل میدهند، گویی ارزش آنها تنها در میزان انحنا یا برجستگی است. اینجا دقیقاً همان جایی است که خشونت از درون بر فرد اعمال میشود: زن با دستان خویش، خویشتن را به ابژهی شهوت بدل میکند.
خشونت پنهان در این وضعیت دو وجه دارد. نخست، خشونتی است که ساختار مردسالار بر زنان تحمیل میکند؛ ساختاری که قرنها بدن زن را میدان جنگ میل و کنترل ساخته است. دوم، خشونتی است که زن علیه خود روا میدارد، هنگامی که آگاه یا ناآگاه، خود را به چشم «شیء دیدنی» مینگرد و برای بقا در اقتصاد توجه، به خودابزاری تن میدهد. این خشونت دوم، به مراتب هولناکتر است، زیرا با رضایت و حتی با لذت تجربه میشود.
در اینجا باید به مسئله «نمایش» توجه کرد. فضای مجازی، به تعبیر بودریار، جهان وانمودههاست؛ جایی که آنچه دیده میشود، بیش از واقعیت اهمیت دارد. زنانی که در این فضا بدن خود را عرضه میکنند، در نهایت نه «خودِ واقعی» که «تصویرِ مصرفی» خویش را بازتولید میکنند. این تصویر، برای ماندگاری، نیازمند اغراق، فریب و مداومت است. بدن باید هر روز بیشتر برانگیزنده شود، و این چرخه تا بینهایت ادامه مییابد. آنچه نابود میشود، کرامت و فردیت است؛ آنچه باقی میماند، پوستهای برای شهوت دیداری است.
منتقد رادیکال باید اینجا به پرسشی بنیادی بپردازد: آیا این نوع خودنمایی آزادی است یا بردگی در لباس آزادی؟ پاسخ آشکار است. آزادی حقیقی، توان مقاومت در برابر اجبار پنهان نظامهای سلطه است. اما آنچه در این نمایشها دیده میشود، تسلیم به همان اجبار است، هرچند در هیأت انتخابی داوطلبانه. زنانی که بدن خود را به «ابزار دیده شدن» بدل میکنند، در واقع آزادی خویش را در پای ساختاری میگذارند که آنان را به دیده شدن مشروط کرده است.
پیامد این روند، چیزی جز تهی شدن سوژه زنانه از عمق انسانی نیست. او به جای آنکه کنشگر اندیشه، خلاقیت یا عمل سیاسی باشد، به «صفحهای برای نگاه» فروکاسته میشود. این همان نقطه اوج خشونت است: لحظهای که زن، بیآنکه بفهمد، خود را به زندان تصویری میافکند و کل وجودش را در معرض نگاه دیگران گرو میگذارد.
پس نقد رادیکال بر این وضعیت باید پرده از توهم آزادی بردارد. باید نشان داد که این بازی پر زرقوبرق، در حقیقت تداوم همان سنت دیرینه مردسالاری است که زن را نه به مثابه انسان، که به مثابه بدن میفهمد. تفاوت فقط در این است که امروز زنان، گاه با رضایت، این نقش را میپذیرند و خود را در چرخه مصرف بازتولید میکنند. خشونت نهایی همینجاست: خشونتی که قربانی، خود آن را اجرا میکند.
آزادی حقیقی تنها زمانی محقق میشود که زن از این چرخه بیرون بایستد و از بدن خویش بازتعریفی کند؛ نه به عنوان ابژه میل، بلکه به عنوان سوژهای اندیشنده، خلاق و دارای شأن انسانی. تا آن زمان، فضای مجازی چیزی جز بازاری برای شهوتانگیزی نخواهد بود، و زنان، دانسته یا نادانسته، ابزار بازتولید همان سلطهای باقی خواهند ماند که قرنها آنان را به سکوت و نمایش تقلیل داده است.





